تا زنده ایم
نمی بینیم یکدیگر را
افسوس!
که پس از مرگ
چه دیدنی
می شویم
+
نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 0:7 توسط اسد
|

آدم هیچ وقت نمی فهمه که کی داره راست میگه. کی داره دروغ میگه.
کی داره بازی میکنه. کی داره بازی میده.
کی زندگی میکنه . کی زندگی میده.
کی همه حقیقت و میگه . کی یه ذره شو.
من که نفهمیدم چی شد. اما حداقل یه چیزی برام روشن شد:
عشق واقعا" وجود داره.
حالا دیگه قطعا" می دونم که وجود داره.(برگرفته از فیلم عروسک فرنگی)
+
نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 1:54 توسط اسد
|
تمام سکوت دیروز را
به هیاهوی امروز
می سپارم
همچنان که قلبم را
چون حوضچه ای آرام
به تلاطم چرخش یک ماهی
من
نگاه را
به قیمت
از دست دادن دیدن
خریده ام
آن لحظه که بازار
در کساد خود گم بود
و بر مزار رونق
فاتحه می خواندند
از هست به نیست
و دوباره هستن
در این چرخش بی زمان
دوباره خندیدن
به وسعت دل
و گریستن
از نهایت جان
در این لحظه بی زائر
که فاصله ها جایشان را
به حوصله ها دادند
در این لحظه
که دستانم
حلقه یست به دریایی
که در گرو نگاهِ ماهی ست
در گرو بودن
+
نوشته شده در شنبه 22 تیر1387ساعت 22:7 توسط اسد
|
با تو
بهانه هایم را
به طناب دار می آویزم
باشد که
رستگار شوند
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 20:12 توسط اسد
|
وقتی دستام از زمستون
راز یک بهار و پرسید
جرات فصل دوباره
توُ رگام خشکید و پوسید
خالی از حرف و ترانه
نه شکوفایی رویا
نه تجسم یه ساحل
واسه تنهایی دریا
حرفای نگفتنیمون
یک کلام عاشقونه ست
تنها آفت دلامون
بغض تلخی بی بهونه ست
حالا توُ سکوت سردم
هیچکسی صدا نمیشه
درای همیشه بسته
آخه هیچ وقت وا نمیشه
شاید اینجا واسه موندن
دیگه هیچ جایی نباشه
میمیره فرصت بودن
وقتی که عشقی نباشه
وقتی که عشقی نباشه
حرفای نگفتنیمون
یک کلام عاشقونه ست
تنها آفت دلامون
بغض تلخی بی بهونه ست
تنها آفت دلامون
بغض تلخی بی بهونه ست
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 21:38 توسط اسد
|
بر بام ملتهب آسمان
ابری تازه
می بینم
ببار بر من
ایثار کن
بل بشویم
این کهنه کبر
اندیشه را
ایثار کن
+
نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 0:39 توسط اسد
|
منم کویر خسته و تویی صدای بارون
به خواهش من اومدی
خوش خبر و غزل خون
ترانه ساز من شدی به غربت غریبون
شدم کنار سفره ی
رفاقت تو مهمون
صدای تو ,
توو دل من ترانه امیده
شادم از اینکه
خواهشم به گوش تو رسیده
من از طنین اون صدا
به اعتبار اون نگاه
به شوق با تو بودنم
میام به شهر قصه ها
چه قصه ای صدات داره !
چه حرمتی نگات داره !
دلم می خواد پر بکشم تا اوج سبز قله ها
قسم به حرمت صدا
با تو یه دشت سبزم و
بهشت روزگارم
بی تو کویر دردم و
زخمی باد و خارم
بمون که با نوای تو
همیشه زنده باشم
پر از هوای تازه و
بوی پرنده باشم
صدای تو ,
توُ دل من ترانه امیده
شادم از اینکه
خواهشم به گوش تو رسیده
به گوش تو رسیده
+
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 16:11 توسط اسد
|
کلام
اندکی جاری ست
سرود مرگ
بر دهان قناری ست
نگاهی خندان
در اندیشه پایان
آن طرف
مردی ست
در توهم پایان
سکوت
اندکی جاری ست
+
نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 15:33 توسط اسد
|
من پرچم دار کدامین
طلوعم ؟!
که هنوز
به گَرد شب آغشته ام
در هیجان کدامین
کلامم؟!
که چون باد
در کمین
قافیه های ناگفته ام
نفسهایم به تبعید،
دقایق را
درجا می زنند
و من اینجا،
روی خاک
خانه ای به وسعت
یک هیچ
می سازم
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 17:22 توسط اسد
|
زمستان از کوه افتاد
و بر عبور دشت چرخید
لحظاتی ست...
گل یخ با تصویر خود
می رقصد
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 11:38 توسط اسد
|